مقدمه
از کودکی عاشق سفر و طبیعت بوده و بهترین لحظات زندگی ام را در سفر و در میان طبیعت زیبا به خاطر سپرده ام. تا کنون به غیر از دیدار از نقاط مختلف کشور عزیز و زیبای مان ایران، به کشورهای آذربایجان، امارات، گرجستان، ترکیه، روسیه، تایلند، مالزی ، آلمان، ایتالیا، اسپانیا، هلند و اقلیم کردستان عراق سفر نموده ام. تابستان سا ل 1402 به دعوت برادرم رضا، همراه با خانواده سفری به کانادا داشتیم و موفق به دیدار از شهرهای تورنتو، مونترال و کبک گشتم. وسعت و زیبایی جنگل ها، دریاچه های طبیعی ، آبشار های بی نظیر و تریل های بی شمار پیاده روی و دوچرخه سواری، در کنار آرامش و احساس امنیتی که در این کشور پهناور تجربه کردم موجب شد تا به فاصله کمی پس از برگشتم به ایران حس نیاز به دیداری دوباره از این سرزمین زیبا در ذهن من رشد کند. پس از مشورت و هماهنگی با مهدی و رضا ، برادرانم که اولی ساکن ایالت مین آمریکا و دومی ساکن شهر تورنتو کانادا است، قرار بر این شد که سه برادر، سفری خاص به استان بریتیش کلمبیا داشته باشیم. خاص از این بابت که توافق کردیم تا هدف از این سفر بیشتر طبیعت گردی بوده و بیشتر زمان سفر را به دیدن و تجربه کردن مناظر طبیعی اختصاص دهیم و کمتر به دنبال شهرگردی، دیدار از بناهای تاریخی و یا خرید باشیم. بعد از توافق برروی زمان سفر، بهمن ماه بلیط پرواز را به قیمتی نسبتا مناسب از یکی ازشرکت های مسافرتی داخلی تهیه کردم .جالب اینکه با توجه به محاسبه ارز با قیمتی کمتر از بازار آزاد، هزینه بلیط کمتر از مقداری بود که در سایت اصلی فروش بلیط شرکت لوفتانزا ارایه می شد. سفر 28 می شروع و 16 جون خاتمه می یافت. انتخاب این بازه زمانی به دو دلیل بود. دلیل اول مناسب بودن آب و هوای مقصد در این تاریخ و دلیل مهم دیگر انجام مسافرت قبل از شروع فصل تعطیلی مدارس و مسافرت در کانادا بود که تاثیر به سزایی در کاهش هزینه ها و راحتی تردد در جاده ها و رزرو اقامتگاه ها داشت. مهدی مسئولیت برنامه ریزی مسیر سفر، رزرو اقامتگاه و اجاره خودروها را به عهده گرفت و البته انصافا هم بسیار عالی از پس این وظیفه دشوار برآمد. با توجه به مشغله کاری رضا، قرار براین شد که از تاریخ 6 جون به ما ملحق شود. زودتر از آنکه تصور می کردم زمان شروع سفر فرا سید.

روز اول  (بیست و هشتمMAY)
 پروازهای شرکت هواپیمایی لوفتانزا به مقصد ايران به دلايل امنيتی لغو شد و من مجبور شدم سفر خود را با پرواز جايگزين اتريشی(َAustrian Airline) از مسير تهران-وين، وین-مونترال و مونترال-ونكوور شروع كنم. با توجه به توقف های حدود 5 ساعته بين پروازها در فرودگاه های وين و مونترال، مدت سفر 28 ساعت و بيشتر شبيه به يك ماراتون بود. به همین خاطر در پایان این سفر هوایی به شدت احساس خستگی کرده و به قول معروف خرد و خمیر بودم! با این حال از آن جا که این اولين باری بود كه در يك سفر خارجی تنها و بدون همراه بودم، هيجان خوشایندی را نیز تجربه می كردم. فرودگاه وين بسيار تمیز و مرتب بود. در فرصت توقف بین دو پرواز موفق شدم از صندلی های ماساژی كه با سكه های 2 يورويی به كار می افتاد، استفاده كرده و برای پرواز طولانی وین-مونترال آماده شوم. فرودگاه پييراليوت ترودوی(
Pierre Elliott Trudeau) شهر مونترال بسیار شلوغ و مملو از توريست بود. با توجه به ورودم به خاك كانادا ، با استفاده از کیوسک های اتوماتیک بعد از اسكن پاسپورت به سوالاتی مثل همراه داشتن مواد ممنوعه پاسخ دادم. در بخش كنترل پاسپورت آفيسر مهاجرت سوالاتی درمورد هدف من از این مسافرت ،مدت اقامت در كانادا و ميزان پول نقد همراهم سوال كرد. نكته مثبت و جالب در اين فرودگاه وجود تعداد زيادی افراد راهنما بود. انبوه مسافران به خوبی راهنمایی شده و  توريست ها از سرگردانی نجات می یافتند. در زمان باقی مانده تا پرواز مونترال- ونكوور در يكی از رستوران های زيبای فرودگاه، خوراك خوش مزه ماهی سمون(Salmon ) یا همون ماهی آزاد خودمان را به قيمت 20 دلار كانادا با ولع تمام و روحيه ای عالی ميل كردم! 
​​​​​​​پرواز مونترال - ونكوور 5 ساعت تمام طول كشيد(یعنی به اندازه پرواز تهران به وين!!)كه خود بيانگر وسعت اين كشور پهناور و زيباست. با توجه به اختلاف ساعت و جهت گردش كره زمين، عليرغم 28 ساعت سفر كه از ساعت 2 صبح روز28 May شروع شده بود، من خسته و كوفته ساعت 21 همان روز!! به فرودگاه ونكوور رسيدم. چمدان ها را تحویل گرفته و از سالن فرودگاه خارج شدم. برادرم مهدی كه پروازش از آمریکا چند ساعت زودتر نشسته بود، بیرون درب خروجی منتظرم بود. در فرصت زمانی که قبل از رسیدن من داشت، محل اقامت و اتومبیلی که اجاره کرده بود را تحویل گرفته و دنبال من آمده بود. بعد از کلی احوال پرسی و بوس و بغل!! سوار بر اتومبيل بنز شاسی بلنداجاره ای، به طرف محل اقامت مان حرکت کردیم.
 خانه را مهدی برای 4 شب اقامت از طريق سايت  Airbnb رزرو كرده بود. بزرگ و تميز بود و همه جور امكانات زندگی را داشت. خانه در محلی  آرام و زيبا و در نزدیکی خیابانی به نام 
NANAIMO قرار داشت. بعد از صرف شامی مختصر، با توجه به خستگی مفرط و اختلاف زمانی ايجاد شده (Jet Lag) دچار حمله خواب شده و بی اختيار خوابم برد.

عکس1:  اقامتگاه ما در نزديكی خيابان NANAIMO

روز دوم  (بیست و نهمMAY) 
بعد از صرف  صبحانه ابتدا پیاده به پارکی نزدیک  بنام  John Hendry  رفتیم. هوا بسیار دلپذیر و نیمه ابری همراه با بارش های ملایم و پراکنده باران بود. در وسط این پارک ،دریاچه کوچکی بنام دریاچه ماهی قزل آلا (Trout lake) وجود دارد که مرغابی های زیبا  با آرامش درآن مشغول شنا کردن بودند. پارک خلوت بود و تنها تعداد اندکی پیر و جوان درحال پیاده روی و ورزش بودند. منظره پارک با دریاچه میان آن و آسمانی بسیار زیبا، دلفریب و چشم نواز بود. 
​​​​​​​
 

 بعد از یک ساعت تفرج و پیاده روی برگشته  و با ماشین به سمت پارک ملکه  الیزابت حرکت کردیم.  این پارک بزرگ  در منطقه ای مرتفع از شهر ونکوور قرارگرفته و شامل مناظری بسیار زیبا از درختان، گلها، برکه ها و آبشار های کوچک است. زیبایی های این  پارک انسان را مسحور خود می سازد  و گاهی انسان در واقعی بودن این همه مناظر زیبا دچار شک و تردید می گردد!! طراحی فضا ها ،مسیرها و ترکیب گیاهان این پارک واقعاً خلاقانه و بی نظیر است. توریست های زیادی(بخصوص ژاپنی) همراه ما از پارک بازدید می کردند و در هوای بسیار عالی از طبیعت لذت می بردند. بعد از چند ساعت به ناچار و با این آرزو که بتوانم در فرصتی دیگر دوباره از این مکان دیدن کنم به خانه برگشتیم. پس از استراحتی کوتاه و میل کردن مرغ بریانی که در مسیر برگشت  خریداری کرده بودیم  به طرف پارک استانلی به راه افتادیم. ​​​​​​​

​​​​​​​عکس2: دریاچه ماهی قزل آلا در پارک John Hendry​​​​​​​

پارک بسیار بزرگ و زیبای استانلی شامل باغ ها، برکه ها ، دریاچه بی ور، تالاب گمشده ،مسیرهای پیاده روی و دوچرخه سواری، مجموعه های بی شمار ورزشی تفریحی و ساحل است که در شمال غرب شهر ونکوور قرارگرفته است. پل معلق زیبای دروازه شیرها این پارک را به ونکوور غربی متصل می کند. همانطور که ذکر شد این پارک یکی از بزرگترین پارک های شهری دنیا ست و بازدید کامل از آن نیازمند چند روز زمان است. اگر اهل دوچرخه سواری  هستید توصیه می کنم حتما از پیست های دوچرخه سواری آن استفاده کنید. بهرحال ما بعد از چندین  ساعت و بازدید  بعضی از مکان های پارک به طرف خانه حرکت کرده  و در مسیر از فروشگاه والمارت خرید نمودیم. ​​​​​​​

عکس3: پارک ملکه الیزابت

عکس​​​​​​​4: نمایی از پارک استانلی

روزسوم (سی ام MAY)
صبح طبق برنامه به طرف پل معلق Capilano حركت كرديم. اين مكان ديدنی بين نورث ونكوور و خليج كاپيلانو قراردارد. هزينه ورودی برای هر نفر 70 دلار(کانادا) و هزينه پاركينگ 8 دلار است. در بدو ورود به مجموعه، پيكره های عظيم چوبی به نام توتم(Totem Poles​​​​​​​) جلب توجه می كنند. هر كدام از اين ستون های تراشيده شده از تنه درختان در فرهنگ بوميان سرخپوست پیام و معنی خاصی مثل عشق، مهربانی، وفاداری و... را دارند. با عبور از روی پل زيبای معلقی كه بر روی رودخانه  كاپيلانو قرارگرفته، محوطه ای با مسيرهای متعدد پياده روی و بركه ای كوچك در كنار درختانی بسيار بلند و تنومند قديمی نوعی كاج(Douglas) مشاهده می شود. ارتفاع بعضی از اين درختان به 70 تا 100متر می رسد. در حقيقت اين مكان زيبا موزه ای طبیعی از درختان تنومند و كهنسال است كه البته به شدت مورد محافظت قرار دارند. يكی از اين درختان بيش از 500 سال عمر داشته و دركنار آن تابلويی با اين مضمون نوشته شده بود : زمانی كه  شكسپير به زحمت غزل می سرود و پادشاه هنری هشتم حتی هنوز همسر اول خود را نيز اختيار نكرده بود، اين درخت(Big Doug) وجود داشت!! در كنار صخره ها مسير پياده روی باريكی به صورت سازه ای از فلز و چوب و در حالت معلق در فضا وجود دارد كه عبور از آن مهيج و در عین حال همراه با مشاهده مناظری زيبا و بی نظیر از جنگل و رودخانه است. 

عکس5: پل معلق کاپیلانو

عکس7و8: درخت Big Doug

​عکس​​​​​​​6: مهدی در کنار یک توتم

پس از پل معلق با اتومبیل به طرف تله كابين كوه Grouse حركت كرديم كه درفاصله نسبتا كمی قرار دارد. ورودی هرنفر ٨٠ دلار و هزينه پاركينگ ٨ دلاری را پرداخت كرديم. كابين ها بزرگ و حدود 50 نفر را هم زمان به بالای كوه انتقال می دهند. در سايت بالای تله كابين منظره و دورنمای زيبايی از دريا و كوه های پوشيده از برف اطراف مشاهده می شود. همچنین در این مکان مرتفع چندين مسير برای پياده روی وجود دارد. نمايش زنده خرس گريزلی، هنر شكستن هيزم و چند جاذبه ديگر نيز در اين مكان قابل بازديد است. تنها يكی از چندين تله سيژ موجود در این محل فعال بود و ما با استفاده از آن به ارتفاعات بالاتر رفتيم. در اين جا مسير های زيپ لاين(125دلار)، توربين عظيم بادی و مسيرهای متعدد پياده روی جلب توجه می كرد. با توجه به ارتفاع بالای این محل، دمای هوا به شدت افت كرده و به 3درجه سلسيوس هم رسيد و تجمع برف نيز در كنار مسير پياده روی مشهود بود. بطور كلی اين مجموعه شامل تله كابين ،تله سيژها و مسيرهای پياده روی، برای استفاده از پيست های متعدد اسكی موجود در اين سايت احداث گرديده است و من با توجه به هزينه نسبتا بالای ورودی ، بازديد از آن را تنها برای مشاهده جاذبه های طبيعی و بدون قصد اسكی كردن توصيه نمی كنم. بعد از حدود يك ساعت گشت و گذار و گرفتن عكس ،ابتدا با تله سيژ و سپس با تله كابين به محل پاركينگ برگشته و به طرف خانه حركت كرديم.

عکس های 9 تا 11: ارتفاعات و پیست اسکی کوه Grouse

روز چهارم (سی و یکم MAY)
بعد از صرف يك صبحانه نسبتا مفصل، تصميم گرفتيم تا امروز را به گشت زدن در پارك های  نزديك اقامتگاه مان اختصاص دهيم. با پياده روی مختصری به پارك Beaconsfield رسيديم. محوطه چمن وسيع به همراه درختان دور چين پارك بسیار چشم نواز است. اين پارك ،محلی برای بازی فوتبال كودكان و جوانان بوده و روز گذشته نيز در مسير بازگشت از تله كابين شاهد برگزاری مسابقه فوتبال بين كودكان و حضور والدين آنها برای تماشا و تشويق بچه ها بوديم. با اندكی پياده روی بيشتر، همراه با لذت بردن از تماشای كوچه های آرام و زيبا و مشاهده خانه هايی دل فريب كه حياط و محوطه جلوی آنها آراسته به چمن و انواع گل های تزيينی و زيبا بود به پارك كوچك Renfrew رسيديم. در بخشی از اين پارك يك مدرسه ابتدايی قرار گرفته و مكانی رويايی را برای تحصيل كودكان ایجاد کرده است. در وسط پارك يك نهر كوچك با آبی بسيار زلال جاری است. در مسير پياده روی كنار اين نهر، افرادی درحال ورزش بودند. برخلاف پارك قبلی تراكم درختان در اين مکان زياد بوده و منظره ای شبيه جنگل به وجود آورده اند. با عبور از عرض خيابان شماره ٢٢ به قسمت شبيه به دره اين پارك وارد شديم(Renfrew Ravine). عرض اين قسمت از پارك خيلی كمتر بوده و از ميان آن نيز نهری زيبا عبور می كند. شكل پارك در اين قسمت كاملا بكر و دست نخورده و شبيه يك جنگل كوچك است. بستر ماسه ای كنار نهر ما را برای راه انداختن بساط آتش كباب و دم كردن چايی كنار آب قلقلك می داد!! بعد از استراحتی مختصر و گوش كردن به صدای آرام بخش جريان آب و آواز پرندگان، به طرف خانه حركت كرديم. مسير بازگشت را عمدا متفاوت انتخاب كرديم. كوچه ها بسيار آرام و خلوت بود. خانه ها بسيار زيبا و طراحی فضای سبز و گل كاری ها هنرمندانه است. بعد از رسيدن به خانه با توجه به عود كمردرد من، تصميم گرفتيم تا بقيه روز را استراحت كنيم و بتوانيم برنامه روز بعد را كه شامل عزيمت به جزيره ويكتوريا بود با انرژی شروع كنيم.

عکس12: پارک Beaconsfield

عکس13: خانه های زیبای مسیر

عکس14: پارک Renfrew

روزپنجم(اول June)
برای رفتن به جزيره ويكتوريا كه در جنوب ونكوور واقع شده به بندر Tsawwassen رفته و با اتومبيل سوار يكی از كشتی های Ferry شديم. بليط كشتی را دو روز قبل به صورت اينترنتی از شركت BCFerries و به قيمت ١٢٣دلار( برای حمل خودرو و دو نفر مسافر)تهيه كرده بوديم. اين كشتی ها ظرفيت حمل حدود ٢٥٠ خودرو و حدود ١٥٠٠ مسافر را دارند. بعد از ورود خودرو به كشتی و پارك كردن آن در يكی از سه طبقه تحتانی پاركينگ، مسافران به طبقه های فوقانی می روند. فضای ويژه مسافران بسيار لوكس و شامل امكاناتی مثل غذاخوری، فروشگاه، محل بازی كودكان و محل مطالعه يا كار با لب تاب شخصی می باشد. همچنين درصورت مساعد بودن هوا فضای باز روی عرشه نيز زيبا و خوش منظره است. بر روی عرشه قسمتی هم برای حيوانات خانگی در نظر گرفته شده است. پس از حدود يك ساعت و نيم و عبور از ميان جزاير كوچك زيبا در بندر Swartz Bay جزيره ويكتوريا، سوار بر خودرو از كشتی خارج شده و به طرف باغ های بوچارت (Butchart) حركت كرديم. درهمان بدو ورود زيبايی های شگفت انگيز اين مجموعه ما را مبهوت نمود. هر چقدر از زيبايی اين مكان تعريف كنم باز هم قادر نخواهم بود حق مطلب را ادا نمايم.
تنوع گل های زيبا و رنگارنگ، درختانی با برگ هايی خوش رنگ و خاص و طراحی منحصر به فرد پارك، هر بيننده ای را به وجد می آورد. علاوه بر فضاهای كلی باغ، بخش هايی هم به صورت خاص از سایر قسمت ها مجزا شده اند، مثل باغ ژاپنی و يا باغ رز. بركه بسيار زيبايی هم در ميان درختان كاج به چشم می خورد كه وجود چند فواره بزرگ در وسط آن زيبايی اش را دو چندان كرده است.
 بعد از ترك باغ و يك دنيا زيبايی آن به طرف محل اقامت رزرو شده مان حركت كرده و در مسير در يك برگر فروشی محلی چيزبرگر خوشمزه ای را به قيمت ١٥ دلار ميل نموديم. محل اقامتی كه مهدی رزرو كرده بود Travel Inn land نام داشت  و اگر چه نسبت به خانه قبلی قديمی تر و كم امكانات تر بود ولی محيط دلپذير و آرامی داشت. بعد از تحويل گرفتن اتاق، حدود ساعت ٦ عصر با تصور شلوغی عصر روز تعطيل شنبه و مشاهده فضايی گرم و پراز هياهو در خيابان های  Down Town از هتل بيرون زديم. در كمال تعجب و به طرز عجيبی همه جا خلوت بود. با توجه به توریستی بودن جزیره، در خيابان ها تعداد زيادی بار، رستوران و فروشگاه های فروش سوغاتی جلب نظر می كند. به طرف ساختمان عظيم كليسای مسيح حركت کرده و از محوطه بيرونی آن بازديد كرديم. در هنگام بازگشت به طرف مركز شهر خيابان ها شلوغ تر شده بود و متوجه شديم كه با توجه به تاريكی دير هنگام، مردم نيز ترجيح می دهند ديرتر از خانه بيرون بيايند. به پيشنهاد مهدی تصميم گرفتيم Bar hopping انجام دهيم. به اين صورت كه در هر بار فقط يك لیوان نوشیدنی(آب ميوه!) میل نموده و بعد سراغ بار بعدی رفته و تا جايی كه می توانيم به همين ترتيب ادامه دهيم. با توجه به شهرت بارهای Irish، اول يكی از آن ها را امتحان كرديم. بعد سراغ يك بار محلی كه مملو از مشتری های مسن كانادايی بود رفتیم. در این جا پيرمرد و پيرزن های سرزنده بومی هر كدام به نوبت پشت ميكروفون رفته و آوازی را كه دلشان می خواست می خواندند. در ادامه به سه بار ديگر نيز سر زدیم و حال و هوای پر شور آن ها را نیز تجربه كرديم. مشاهده فضای گرم اين مكان ها با مشتری هايی از فرهنگ های متفاوت بسيار جالب و به ياد ماندنی بود. بعد از كلی خوش گذرانی قدم زنان به هتل برگشتيم. حالا ديگر پياده رو ها مملو از توريست و مردم محلی شده بود.

عکس15: بر روی عرشه کشتی

عکس16: باغ بوچارت

عکس17: باغ بوچارت

عکس18: باغ بوچارت

عکس19: باغ بوچارت

عکس20: باغ بوچارت

عکس 21: باغ بوچارت

روز ششم(دوم June)
طبق برنامه قرار بود در مسيرمان از Malahat Skywalk که امکان تماشای نمایی از کل جزیره و یک سرسره سواری مهیج را شامل می شد ديدن كنيم ولی با توجه به كمی وقت و ترس از دست دادن كشتی از این برنامه صرف نظر كرديم. از طريق اسكله خروجی كشتی های فری در Nanaimo برای ترك جزيره سوار كشتی شديم. اين كشتی بزرگتر و لوكس تر از قبلی بود. بعد از پياده شدن دراسكله Horseshoe به طرف شهر ويستلر(Whistler) به راه افتاديم. باران شديدی می بارید و منظره جاده و جنگل را بسيار جذاب تر كرده بود. در بدو ورود به ويستلر منظره اين شهر زيبا بسيار دلفريب و شبيه به يك پوستر زيبا خودنمايی می كند. طبق برنامه در هتل آپارتمان Alpenglow كه كمی قديمی ولی محيطی آرام داشت ساكن شديم. پس از كمی استراحت برای گشت زنی به مركز شهر رفتيم. ويستلر شهری كوچك و بسيار زيباست كه به خاطر پيست های اسكی اش شهرت جهانی دارد. اين شهر بافتی كاملا توريستی داشته و خيابان ها مملو از مغازه های فروش سوغاتی است. به دليل شروع كمر درد من نتوانستيم بيشتر به گشت و گذار در شهر ادامه دهيم و به ناچار به هتل برگشتيم.
​​​​​​​در فضای باز محوطه هتل استخر و آب گرم (Hot tub) كوچكی وجود دارد كه تصمیم گرفتیم برای رفع خستگی از آن استفاده کنیم. درحالی كه از بودن در آب گرم لذت می برديم و بارش باران سر و شانه مان را نوازش می داد با چند توريست ديگر از كشورهای آمريكا، استراليا، انگليس و كانادا هم صحبت شديم و دريك محيط كاملا دوستانه با هم گپ زديم. با توجه به مهارت نصف و نيمه ام در مكالمه به زبان انگليسی سعی می كردم خيلی مخاطب صحبت قرار نگيرم و در مواقعی كه از من سوالی می شد جوابی كوتاه می دادم و يا اگر مكث می كردم بلا فاصله مهدی وارد بحث می شد و نجاتم می داد. مرد ميان سالی كه اهل استراليا بود وقتی فهميد که من از ايران آمده ام، سری تكان داد و گفت که مطلبی را درمورد بالا بودن تورم در ايران خوانده است. وقتی من در جواب سوالش در مورد ميزان تورم در ایران عدد 40 درصد را بيان كردم، او و ساير توريست های داخل آب گرم با شگفتی فرياد زدند خدای من(Oh my god) مگر ممكن است!! و زمانی که پاسخ من را در مورد نرخ سود بانكی شنيدند كم مانده بود از تعجب شاخ در بياورند. به هر حال بعد از يك حدود ساعت و پایان تایم استخر و آب گرم، آن محيط و جمع دوستانه را ترك كرده و برای خوابیدن به اتاق مان رفتيم. برايم جالب بود كه افرادی از كشورها و مليت های مختلف اين قدر راحت باهم گرم می گيرند و گپ می زنند. افسوس خوردم كه چرا مهارتم در مكالمه انگليسی به حد كافی نيست تا بدون ترس وارد گفتگوها بشوم. تصميم گرفتم پس از بازگشت به ايران برای بهبود سطح زبان انگلیسی ام وقت گذاشته و تمرين كنم.

عکس 22: محل اقامت  ما در ویستلر

عکس 22و23: نماهایی از شهر ویستلر